تبليغاتX
رستگاری با کفش های ولگرد - تو بگو..
تکیه بر باد
بعد یکسال بیام چی بگم

چی بگم که قابل گفتن باشه

بیشتر حس پسری رو دارم که  مدتها قبل جسته گریخته تو فیلمی دیده بودمش

محصول شبیه سازی بود .

وقتی می خواست نیگا کنه اول سرشو به سمت شونه اش کج میکرد..بعد زل می زد .آروم .

انقد آروم که متوجه نمی شدی این سرگردونی که یهو میریزه  تو تمام تنت مال اون نگاهاس..

 نه شروع چیزی براش اهمیتی داشت نه پایانش..  شبیه خودش شده بود..

حالا انگار منم که شبیه اون پسره دارم میشم..

همون قد بی تعصب و بی تفاوت..شاید حتی بشه از این وضع لذت برد...

نمیدونم.. فقط میترسم ..

میترسم وقتی دارم به کسی نیگا میکنم لو برم

میترسم وقتی نیگام میکنن تو چشام به جای من اون  پسره رو ببینن..

 CRY by Dawid Władysław Cyprian.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 5:25  توسط ناهید-م  |