|
تکیه بر باد
|
تولدم هست.از صبح پیام و تلفن !! انگار بیشتر از هر سال دیگری هدیه میگیرم
متعجبم!! اینهمه وقت با انهمه منگی چطور اینهمه دوست نزدیک داشته ام
و زندگی ام میشود همین دوستانم
با یکی میزنم کوه و دشت با یکی خل خل بازی با یکی کارو باز راه راه انداختن جشنواره
با یکی گپ های طولانی..با یکی..
آخری هم دوست دوران دبیرستانم هست
پروژی اختراعی اش تو مالزی مقام می آورد
..و بعد باز خودمم
با نزدیکترین دوستم ..که انگار تصمیم گرفته حواسم را پرت کند
و یادم دهد که میشود روی آدم ها حساب کرد..
من کوتاه نمیایم
ولی انگار او آنقدر مهربان است که رویم بشود گاهی از ته ته دل بخندم....