|
تکیه بر باد
|
احساس میکنم به اندازه تمام شعرهای دنیا سرشارم ..و سیر
روح برهنه ی من ...قلب رسوای من ...بخت من ...
و این همه رمز و شعر که در تنم هست..... چه کنم.؟
تو ..!!!
تو کاری نکن .تو... توی گوشم بزن
من گریه هایم را میکنم ..
تو با دنیا بساز
من دنیا بسازم
نجیب ،سر به زیر و وفادار ...با دستهایی که تا ابد خالی اند...
یه پسر کوچولو که تکه ای که از قلب بیچاره مان هست...دم عیدی احضارش میکنه
...میمیره ..و من باید خواهرکوچیکشو قانع کنم که خدا اصلا از بدجنسی این کارو نکرده
دلم برای روزی که رفتم تو مهدش ببینم تنگ شده ...
برای اون خجالتش که هیچ ربطی به خونه نداشت ...
برای همه مداد پاکن هایی که قرا ربود امسال ببره سر کلاس اول ...