|
تکیه بر باد
|
دیگه یواش یواش نمیشه اینجا نو شت که از پس خاطرات فسیل شده ام برنمییام.
اینجا نمیشه نوشت که چقدر مثل احمقا دلم قایم باشک بازی میخواد
اینجا نمیشه گفت ......... بیزارم ..بیزارم از دل خودم که از پس اش بر نمییام.
بیزارم از رقابت بیزارم از مبارزه برای به دست اوردن .بیزارم
دلم میخواست خدا تو رو ازم دریغ نمیکرد
لای اون کتابا ..پشت رل ..تو اتاقم ...همه جاهای دلگیر دنیا
دلمو خوش میکنم ..
بالاخره خدا یه بار بهم اجازه خواهد داد که
از پشت یه دریچه کوچولو مراسم چای خوران تو رو تماشا کنم..
گر چه سرت باز شلوغ خواهد بود....میدونم..
تو
نه اون دریچه می بینی و نه اون دختر کوچولو پشت دریچه..
برام مهمه که گول قلب خرس مهربانو نخورم.
برام مهمه چون نمیخوام خودمو گول بزنم!!!
من فکر میکنم اینو باید بدونم تا برای بقیه سختگیری هاش هم انرژی داشته باشم
من فکر میکنم حق دارم که بفهمم...حق دارم..
نگاهش سرده ..تقریبا هیچ واکنشی نشون نمیده
پروژه ها رو تحویل میدم .ساکت هست ..
-حتی اگه تا آخر سال هم نمی اوردی من باز یادم نمی افتاد!!!
چون سرم شلوغه...با بهت نگاهش میکنم ..
-اینو به خاطر این میگم که خودتو مقصر ندونی..
و از سالنی حرف میزنه که قراره برنامه بعدی در اختیارم باشه...و ادامه میده
میدونم که این سه سال هیچ وقت انگیزه مادی نداشتی ..میدونم که...اگه داشتی
نمیتونستی دووم بیاری ..میدونم که .. میدونم که...
همه رو میدونه اما زیر قرار پشت تلفن زده ..(کاری میکنیم همه ازت راضی بشن)!!
بهش میگم که اگه دلخوری هم هست به خاطر اینه که میخواستیم
مراسم تقدیر خودش جایی باشکوه باشه ..
چون دقیقا نمیدونیم پروژه بعدی هم تا همین حد باشکوه میشه ..
سرم پایینه .دلم داره از قایم باشک بازی خودم میترکه.
.وقتی سرمو بالا میکنم برق چشماشو دارم میبینم ..و آرام آرام دفترشو ترک میکنم
هنوز شبیه آدم هایی هست که میخواد چیزی بگه ..
اما من ..هنوز مثل احمقا فکر میکنم فقط یه بازیچه ام ..
احساس میکنم این وسط یه چیزی داره انکار میشه..

حتي مايل نيستم خبر بدم
اما دوستم اصرار ميكنه كه حداقل اس م اس بزن
و من عذرخواهي ميكنم با همين شيوه.
هر دو اشتباه ميكنيم ..
عصر زنگ ميزند با لحني سرد .
ببخشيد شما با من تماس گرفته ايد؟!!
اين شماره مال كيه ؟
................خودمو معرفي ميكنم
ولي انقدر بغض دارم كه نميتوانم توضيح بدم كه فكر كردم كه بايد نيامدنم رو اطلاع بدم.
اسممو كه ميشنود ساكت ميشود انگار تو ذوقش خورده باشد ..
ده دقيقه ديگه تماس ميگيرم و تمام دلايلمو دانه دانه رديف ميكنم ..
اشكالي نداره اشكالي نداره .! لحن اش ارامتروراضي تر به نظر ميرسد
...و ميرو م ديدنش.
در حاليكه به تمام اجزاي تصميم ام شك دارم .
امتحانا رو خراب کرده ..و برگشته
با کلی سرگیجه و تهوع واحساسات مسخره که فقط به درد وبلاگ بخوره
نمیتونه معدل اول ترم پیش رو با این ترم توجیه کنه ..
دخترک خیالباف...داره حالش از خودش بهم میخوره ..
.......دخترک خیالباف دوباره داره دعوت میشه
آدم بزرگه طبق معمول کوتاه می یاد
آدم بزرگه میخواد اونو ببینه
اما دخترک حال دیدن هیچکی رو نداره ..
دل و دماغ آینه رو نداره
داره قایم میشه..
دلش می خواد سر به تنش نباشه .
نباشه...
![]()