|
تکیه بر باد
|
حالا من زنگ زده ام
و دارم متقاعدش میکنم که برای جشنواره فسقلی که راه انداخته ام
کمی سنتور بزنه ..لحن مهربانش عوض میشود
- تو تا کی به این کارات ادامه میدی .؟؟کی دست بر میداری ؟؟
............................![]()
![]()
![]()
یه کم هم به زندگی به اطرافت به واقعیت فکر کن
باید با اینا زندگی کنی و وقت نو باید برای این تلف بشه نه ..
(البته اینارو این دفعه نمیگه ..ایندفعه با لحن عصبانی اش حالی ام میکنه ..)
من فقط گوش میدم .
سر کلاس درس استاد باحاله نمیرم ..دوستم گزارش کار و میده که کسالت دارم.
استاد باحاله میگه حتی اگر میمیرن بیایین تو کلاس بمیرین
ایول استاد اینم آخر و عاقبت استاد نوازی.!!

چرا دلیل روشنی به من نمی دی
چرا انقد مرموز بازی در می یاری
چرا داری منو از خودت و خودم متنفر میکنی
آهای ادم بزرگه عزیز من .. من
من غلط کردم که فکر کردم میشود روی تو حساب کرد ...
میفهمی؟؟ ![]()
