تبليغاتX
رستگاری با کفش های ولگرد
تکیه بر باد
با دوستم تماس میگیرم این دو سه روزه هرچی smsعشقولانه بوده برام فرستاده

حالا من زنگ زده ام

و دارم متقاعدش میکنم که برای جشنواره فسقلی که راه انداخته ام

کمی سنتور بزنه ..لحن مهربانش عوض میشود

- تو تا کی به این کارات ادامه میدی .؟؟کی دست بر میداری ؟؟

............................یه کم هم به زندگی به اطرافت به واقعیت فکر کن

باید با اینا زندگی کنی و وقت نو باید برای این تلف بشه نه ..

(البته اینارو این دفعه نمیگه ..ایندفعه با لحن عصبانی اش حالی ام میکنه ..)

من فقط گوش میدم .

سر کلاس درس استاد باحاله نمیرم ..دوستم گزارش کار و میده که کسالت دارم. 

استاد باحاله میگه حتی اگر میمیرن بیایین تو کلاس بمیرین

ایول استاد اینم آخر و عاقبت استاد نوازی.!!

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آبان 1385ساعت 1:29  توسط ناهید-م  | 

آدم بزرگه عزیز

چرا دلیل روشنی به من نمی دی

چرا انقد مرموز بازی در می یاری

چرا داری منو از خودت و خودم متنفر میکنی

آهای ادم بزرگه عزیز من .. من

من غلط کردم که فکر کردم میشود روی تو حساب کرد ...

میفهمی؟؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم آبان 1385ساعت 1:3  توسط ناهید-م  |